دیکشنری فارسی

toast (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/tōst/n., vt., vi.

● به سلامتی (کسی یا چیزی) نوشیدن، نوش کردن، جام گرفتن

the ambassadors toasted each other

سفیران به افتخار یکدیگر نوشیدند.

● (به افتخار کسی یا چیزی) باده نوشی، نوش

Saddegh proposed a toast to the flag

صادق پیشنهاد کرد که به افتخار پرچم باده‌نوش کنند.

● (با the و of) محبوب، مورد توجه همگان، شهره

that singer became the toast of the town

آن خواننده شهره‌ی شهر شد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن