toe
معنی فارسی
انگشت پ پنجه پا باتيپابيرون کردن نوک پازدن (به) کج کوبيدن
معنی کامل و مثالها
/tō/n., vi., vt.
● انگشت پا (انگشت دست: finger)
the big toe
انگشت بزرگ پا، شست پا
the little toe
انگشت کوچک پا، کلیک
● (جوراب و کفش) پنجه
● (جانور) بخش پیشین سم، پیشسم، انگشت، چنگال
● (معماری - مکانیک) انگشتی، پنجهی سد، پنجهی ساختمان، دستهی بادامک، دستهی ضامن، یاتاقانگرد، محور یاتاقان
● هرچیز همانند انگشت یا پنجهی پا
● (کفش و جوراب) پنجهدار کردن، پنجه زدن به
● با پنجهی پا زدن یا راندن، تیپا زدن، با تک پا زدن
he toed the chair forward
با تک پا صندلی را جلو زد.
to toe the football
توپ فوتبال را تیپا زدن (با سرپنجهی پا زدن)
● با نوک پا راه رفتن، پاورچین رفتن، روی سرپنجه ایستادن
she toed cautiously into the room
پاورچین پاورچین و با احتیاط وارد اتاق شد.
● (با انگشت پا یا سرپنجه) تماس حاصل کردن (با چیزی)، (نوک انگشتان پا را) کنار چیزی قرار دادن
the runners toed the starting line
دوندگان نوک انگشتان پا را کنار خط آغاز مسابقه قرار دادند.
● (نجاری - میخ را) کج کوبیدن، یکوری کوبیدن، (سر میخ را) خم کردن (toenail هم میگویند)
I toed the nails in various directions
میخها را در جهتهای مختلف یکوری کوبیدم.
* on one's toes
(عامیانه) هشیار، (فکرا یا جسما) آماده، گوش به زنگ
* step (or tread) on someone's toes
پا روی پای کسی گذاشتن، به حقوق کسی تجاوز کردن، پاپی شدن
* toe the line (or mark)
1- جلو خط آغاز مسابقه ایستادن 2- فرمان برداری کردن، نظم و انضباط را رعایت کردن، سر به راه بودن
تعریف انگلیسی
- one of the digits of the foot
- the part of footwear that provides a covering for the toes
- forepart of a hoof
- (golf) the part of a clubhead farthest from the shaft
- walk so that the toes assume an indicated position or direction “She toes inwards” “Somebody ----s”
- drive obliquely “toe a nail” “Somebody ----s something”
- hit (a golf ball) with the toe of the club “Somebody ----s something”
- drive (a golf ball) with the toe of the club “Somebody ----s something”
- touch with the toe “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”