toll (1)
معنی کامل و مثالها
/tōl/n., vi.
● (به ویژه برای عبور از جاده و پل و غیره) راهباج، گذرباج، باج، عوارض جاده (یا پل)
the toll for the Karaj road was fifty tumans
گذر باج (عوارض) راه کرج پنجاه تومان بود.
● اجرت آسیاب کردن، هزینهی آسیاب (گندم و غیره)
● عوارض تلفن راه دور
● اضافه هزینه (بابت هر خدمت اضافی)
● تلفات، خسارت (خسارات)، زیان، تعداد خسارات
there are fears that the casualty toll may be higher
بیم آن میرود که میزان تلفات بیشتر باشد.
the heavy death toll on the roads at Norooz
تلفات سنگین جانی در راهها طی نوروز
the earthquake took a heavy toll of lives and property
زلزله خسارات جانی و مالی سنگینی به بار آورد.
years of heavy drinking had taken their toll on his health
میگساری سنگین طی سالیان دراز به سلامتی او صدمه زده بود.
● (نادر) باج گرفتن، راهباج گرفتن، عوارض بستن (به)