top (1)
معنی کامل و مثالها
/täp/n., adj., vi., vt.
● (در اصل) دستهی مو، گندلهی گیسو
● سر، فرق سر
from top to toe
از سر تا پا
● نوک، تارک، راس، سر، قله، چگاد
the top of the hill
نوک تپه
the clouds had sharp and reddish tops
ابرها سرهای تیز و سرخ رنگ داشتند.
● در، کلاهک، (بطری و غیره) سر، سرپوش، نهنبان
a bottle top
سر بطری
a box top
در جعبه
put the top on the teapot!
در قوری را بگذار!
the top of a pot
در دیگ
● سقف اتومبیل، کروکی
● (کشتی بادبان دار) سکوب دکل
● (جامهی دو تکه) پیراهن (در برابر: شلوار)، بلوز، بالاتنه
● اوج، فرازگاه، بالاترین درجه یا جا یا مقدار، صدر، بیشینه، حداکثر
she shouted at the top of her voice
با صدای بسیار بلند فریاد کشید.
the top of his career
اوج ترقی او
at top speed
با بیشترین سرعت
products which are selling at top prices
محصولاتی که به بالاترین قیمتها به فروش میرسند
● (شخص) عالیرتبه، ارشد، بلندجاه، جاهمند، سرآمد، برتر، بلند پایه، نخبه، پایور
the top management
مدیران عالیرتبه
a top athlete
یک ورزشکار سرآمد
one of our top military experts
یکی از خبرگان نظامی بلندپایهی ما
among the top three students in class
در زمره سه نفر از نخبهترین شاگردان کلاس
● گل سرسبد، بهترین، عالیترین، گلچین، سرآغاز، ابتدا، اول، اولین
the top of this year's crops
گلچین محصولات امسال
top of the morning
سرآغاز بامداد
our top priority
اولین ارجحیت ما
● (خودمانی - جمع - معمولا - با: the) محشر، خیلی خوب، معرکه
● (جمع - بازیهای ورق) ورقهای برنده، ورقهای بزرگ (مانند تک و شاه و بیبی)
● (شیمی) فرارترین بخش ترکیب
● بالا، فراز، فرازین، فوقانی، بلندترین، رو، روی، فوق
the top floor of the building
طبقهی فوقانی عمارت
top of the page
بالای صفحه
the submarine came to the top
زیردریایی بالا آمد.
from the top of the sky
از بالای آسمان
the top of the table
روی میز
the top drawer
کشو بالایی
the top of the stairs
بالای پلکان
they gained top honors
آنان به بالاترین افتخارات دست یافتند.
● (شاخههایبالای گیاه را) زدن، سرشاخه زدن، نوک چیزی را زدن
if you top carrots, the roots will grow bigger
اگر شاخ و برگ بالای هویج را بزنی ریشهی آن بزرگتر میشود.
● در بالای چیزی قرار گرفتن، بلندتر بودن، فرازیدن، مرتفعتر بودن، در صدر قرار گرفتن
the arches that top the windows
تاقهای ضربی که در بالای پنجرهها قرار دارند
his thick black hair topped a wrinkled forehead
موی پرپشت و سیاه او بر فراز یک پیشانی چروکیده قرار داشت.
this summit is topped by only three other peaks in the world
در جهان فقط سه قلهی دیگر از این قله بلندتر هستند.
a book that tops the list
کتابی که در صدر فهرست قرار دارد
● (با: off) به پایان رساندن، تمام کردن
they topped off the day with an hour's dancing
روز را با یک ساعت رقص به پایان رساندند.
● متجاوز بودن (بر)، بیشتر بودن، فراتر رفتن
our customers topped five thousand
مشتریان ما از پنج هزار بیشتر شدند.
● بهتر بودن، برتری داشتن
when it comes to painting he tops all his rivals
در نقاشی از همهی رقیبان خود بهتر است.
● (از بالای چیزی) رد شدن، عبور کردن
the plane topped the clouds
هواپیما از بالای ابرها عبور کرد.
● (روی چیزی را) پوشاندن
the horse topped the barrier
اسب از روی مانع رد شد.
* blow one's top
(امریکا - خودمانی) 1- از جا در رفتن، آتشی شدن 2- دیوانه شدن
* off the top
(خودمانی) از محل درآمدهای ناخالص
* off the top of one's head
سرسری، نسنجیده، همین جوری
* on top
1- در بالا، در اوج، درصدر 2- موفق، کامیاب
* on top of
1- در بالای، در روی، بر روی 2- به علاوه، علاوه بر این 3- بلافاصله 4- دارای تسلط یا کنترل 5- رجوع شود به: resting upon
* over the top
1- بیش از سهمیه یا بودجه یا برآورد (و غیره 2- (ارتش - مثلا در حمله) از فراز خندق، از روی حصار
* top off
1- به پایان رساندن، تمام کردن 2- تا بالا پر کردن
* top out
1- (به ویژه آسمانخراش) چهارچوب یا اسکلت ساختمان را تمام کردن 2- تسطیح کردن، هموار کردن