دیکشنری فارسی

top (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/täp/n., adj., vi., vt.

● (در اصل) دسته‌ی مو، گندله‌ی گیسو

● سر، فرق سر

from top to toe

از سر تا پا

● نوک، تارک، راس، سر، قله، چگاد

the top of the hill

نوک تپه

the clouds had sharp and reddish tops

ابرها سرهای تیز و سرخ رنگ داشتند.

● در، کلاهک، (بطری و غیره) سر، سرپوش، نهنبان

a bottle top

سر بطری

a box top

در جعبه

put the top on the teapot!

در قوری را بگذار!

the top of a pot

در دیگ

● سقف اتومبیل، کروکی

● (کشتی بادبان دار) سکوب دکل

● (جامه‌ی دو تکه) پیراهن (در برابر: شلوار)، بلوز، بالاتنه

● اوج، فرازگاه، بالاترین درجه یا جا یا مقدار، صدر، بیشینه، حداکثر

she shouted at the top of her voice

با صدای بسیار بلند فریاد کشید.

the top of his career

اوج ترقی او

at top speed

با بیشترین سرعت

products which are selling at top prices

محصولاتی که به بالاترین قیمت‌ها به فروش می‌رسند

● (شخص) عالی‌رتبه، ارشد، بلندجاه، جاهمند، سرآمد، برتر، بلند پایه، نخبه، پایور

the top management

مدیران عالیرتبه

a top athlete

یک ورزشکار سرآمد

one of our top military experts

یکی از خبرگان نظامی بلندپایه‌ی ما

among the top three students in class

در زمره سه نفر از نخبه‌ترین شاگردان کلاس

● گل سرسبد، بهترین، عالی‌ترین، گلچین، سرآغاز، ابتدا، اول، اولین

the top of this year's crops

گلچین محصولات امسال

top of the morning

سرآغاز بامداد

our top priority

اولین ارجحیت ما

● (خودمانی - جمع - معمولا - با: the) محشر، خیلی خوب، معرکه

● (جمع - بازی‌های ورق) ورق‌های برنده، ورق‌های بزرگ (مانند تک و شاه و بی‌بی)

● (شیمی) فرارترین بخش ترکیب

● بالا، فراز، فرازین، فوقانی، بلندترین، رو، روی، فوق

the top floor of the building

طبقه‌ی فوقانی عمارت

top of the page

بالای صفحه

the submarine came to the top

زیردریایی بالا آمد.

from the top of the sky

از بالای آسمان

the top of the table

روی میز

the top drawer

کشو بالایی

the top of the stairs

بالای پلکان

they gained top honors

آنان به بالاترین افتخارات دست یافتند.

● (شاخه‌های‌بالای گیاه را) زدن، سرشاخه زدن، نوک چیزی را زدن

if you top carrots, the roots will grow bigger

اگر شاخ و برگ بالای هویج را بزنی ریشه‌ی آن بزرگتر می‌شود.

● در بالای چیزی قرار گرفتن، بلندتر بودن، فرازیدن، مرتفع‌تر بودن، در صدر قرار گرفتن

the arches that top the windows

تاق‌های ضربی که در بالای پنجره‌ها قرار دارند

his thick black hair topped a wrinkled forehead

موی پرپشت و سیاه او بر فراز یک پیشانی چروکیده قرار داشت.

this summit is topped by only three other peaks in the world

در جهان فقط سه قله‌ی دیگر از این قله بلندتر هستند.

a book that tops the list

کتابی که در صدر فهرست قرار دارد

● (با: off) به پایان رساندن، تمام کردن

they topped off the day with an hour's dancing

روز را با یک ساعت رقص به پایان رساندند.

● متجاوز بودن (بر)، بیشتر بودن، فراتر رفتن

our customers topped five thousand

مشتریان ما از پنج هزار بیشتر شدند.

● بهتر بودن، برتری داشتن

when it comes to painting he tops all his rivals

در نقاشی از همه‌ی رقیبان خود بهتر است.

● (از بالای چیزی) رد شدن، عبور کردن

the plane topped the clouds

هواپیما از بالای ابرها عبور کرد.

● (روی چیزی را) پوشاندن

the horse topped the barrier

اسب از روی مانع رد شد.

* blow one's top

(امریکا - خودمانی) 1- از جا در رفتن، آتشی شدن 2- دیوانه شدن

* off the top

(خودمانی) از محل درآمدهای ناخالص

* off the top of one's head

سرسری، نسنجیده، همین جوری

* on top

1- در بالا، در اوج، درصدر 2- موفق، کامیاب

* on top of

1- در بالای، در روی، بر روی 2- به علاوه، علاوه بر این 3- بلافاصله 4- دارای تسلط یا کنترل 5- رجوع شود به: resting upon

* over the top

1- بیش از سهمیه یا بودجه یا برآورد (و غیره 2- (ارتش - مثلا در حمله) از فراز خندق، از روی حصار

* top off

1- به پایان رساندن، تمام کردن 2- تا بالا پر کردن

* top out

1- (به ویژه آسمانخراش) چهارچوب یا اسکلت ساختمان را تمام کردن 2- تسطیح کردن، هموار کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن