دیکشنری فارسی

topmost

UKtɔpmoust

معنی فارسی

بالاترين بلند ترين

معنی کامل و مثال‌ها

/täp´mōst´/adj.

● در بالاترین جا، بلندترین، بالاترین، فرازین

the topmost shelf

بالاترین تاقچه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. at or nearest to the top “the uppermost book in the pile” “on the topmost step”

مترادف‌ها

adjective
Uppermost, highest.

واژه‌های دیگر با معنی «بالاترين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن