torso
US'tɔ:'səu
معنی فارسی
بدنه مجسمه ، مجسمه بي سرو دت ، کارناقص ،
کارناتمام
معنی کامل و مثالها
/tôr´sō/n., pl.
● مجسمهی نیمتنه (به ویژه اگر فاقد سرو دست باشد)، نیمتندیس
● (بدن انسان) تنه (بدن بدون سر و دست و پا)، نیمتنه
● (هر کار ناتمام یا جسته گریخته) کار ناقص
مترادفها
noun
Trunk (of a statue).