دیکشنری فارسی

torso

US'tɔ:'səu

معنی فارسی

بدنه مجسمه ، مجسمه بي سرو دت ، کارناقص ،

کارناتمام

معنی کامل و مثال‌ها

/tôr´sō/n., pl.

● مجسمه‌ی نیم‌تنه (به ویژه اگر فاقد سرو دست باشد)، نیم‌تندیس

● (بدن انسان) تنه (بدن بدون سر و دست و پا)، نیم‌تنه

● (هر کار ناتمام یا جسته گریخته) کار ناقص

تعریف انگلیسی

noun
  1. the body excluding the head and neck and limbs “they moved their arms and legs and bodies”

مترادف‌ها

noun
Trunk (of a statue).

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن