tother معنی فارسی ديگري دومي دوم بعدي ديگر نفر بعدي. واژههای دیگر با معنی «ديگري» t' other ديگري، دومي، دوم onother's money پول ديگري، پول شخصي ديگر sublet به ديگري دادن، ميان مقاطه کاران ثانوي تقسيم کردن، به قراردادچيان فرعيدادن one after a يکي درپي ديگري heteronomous پيروقانون ديگري، روينده تحت چندين قانون detinue نگهداري مال ديگري، غصب breach of close تجاوز به ملک ديگري common of pasturage حق چرادرزمين ديگري pur autre vie براي مدت عمر ديگري heteronomy پيروي ازقانون ديگري، انقياد، تبعيت