دیکشنری فارسی

towel

UKtauəl US'tauəl

معنی فارسی

حوله ابچين روپاک روخشک کن

معنی کامل و مثال‌ها

/tou´ǝl/n., vt.

● حوله، آبچین، بشگیر، روستره

a bath towel

حوله‌ی حمام

a dish towel

حوله (برای خشک کردن) ظرف

paper towel

حوله‌ی کاغذی

● (با حوله) خشک کردن، پاک کردن

she toweled her face dry

با حوله صورت خود را خشک کرد.

* throw (or toss) in the towel

(عامیانه) سپر افکندن، لنگ انداختن، تسلیم شدن

* towel off

خود را خشک کردن (مثلا پس از استحمام)

تعریف انگلیسی

verb
  1. a rectangular piece of absorbent cloth (or paper) for drying or wiping
  2. wipe with a towel “towel your hair dry” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «حوله»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن