دیکشنری فارسی

tower (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/tou´ǝr/n., vi.

● برج

a watchtower

برج دیده بانی

a clock tower

برج ساعت (دار)

● دکل آنتن

● دژ، قلعه، ارگ

● (مانند برج) بلند بودن، سر به فلک کشیدن

Damavand towers over Tehran

دماوند برفراز تهران سر به فلک کشیده است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن