trace (1)
معنی کامل و مثالها
/trās/n., vi., vt.
● (در اصل) راه برگزیده شده، مسیر
● ردپا، جای پا، بنک
I followed the traces of the deer into the forest
دنبال ردپای آهو به جنگل رفتم.
● اثر، نشانه، رد، جای چرخ (و غیره)، (جمع) بقایا
the trace of a sleigh was visible in the snow
جای سورتمه روی برفها هویدا بود.
I noticed the trace of a smile in her face
متوجه نشانهی خفیفی از لبخند در چهرهاش شدم.
vague traces of an earlier civilization
بقایای مبهمی از یک تمدن پیشین
the jewel was lost without any trace
جواهر بدون هیچ اثری ناپدید شد.
a trace of anger
اثری از خشم
● مقدار کم، ذره
it needs just a trace more salt
فقط یک ذره دیگر نمک لازم دارد.
● کوره راه، راه باریک
a donkey trace along the hill
راه مال رو در راستای تپه
● رسم الخط، هر چیز رسم شده یا کشیده شده، ترسیم، پرداز
● (هواشناسی - شیمی) کم مقدار، کم ایاره، ناسنجیدنی، نم نمک، نمنم
● (ریاضی) سایه، ایز، اثر، تریس
trace of matrix
اثر ماتریس
● (روان شناسی) رد عصبی، اختلاف مرتسم (engram هم میگویند)
● (مهجور) مسیری را طی کردن، (راهی را) پیمودن
● ردپای کسی یا حیوانی را گرفتن، ردیابی کردن، پیجویی کردن، علت جویی کردن، دنبال کردن
a hunter traced the animal to its lair
یک شکارچی ردپای حیوان راتا لانهاش گرفت.
the police traced the missing man to Chicago
پلیس رد مرد گمشده را در شیکاگو پیدا کرد.
they have traced the project's failure to corruption
فساد علت عدم موفقیت طرح شناخته شده است.
an attempt to trace the history of this revolution
کوششی برای ردیابی تاریخ این انقلاب
● رسم کردن، ترسیم کردن، کشیدن
to trace the design for a table
طرح یک میز را کشیدن
● (معمولا به صورت اسم مفعول - با خط کشی و ترسیم) تزیین کردن، تور بافت کردن، منقوش کردن
● کپی کردن، نسخه برداری کردن، گرتهبرداری کردن، سواد برداشتن
● (منحنی چیزی یا نوسانات چیزی را) ثبت کردن
the cardiograph traces the heart action
قلب نگار طرز کار قلب را ثبت میکند.