دیکشنری فارسی

trade-off

معنی کامل و مثال‌ها

/trād´ôf´/n.

● پایاپای کاری، معاوضه، تاخت (زنی)، مبادله، تهاتر، بده و بستان (trade off هم می‌نویسند)

تعریف انگلیسی

noun
  1. an exchange that occurs as a compromise “I faced a tradeoff between eating and buying my medicine”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن