دیکشنری فارسی

tram (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/tram/n., vt., vi.

● (معدن) واگن تخت، واگن مسطح (برای حمل مواد کانی tramcar- هم می‌گویند)

● (در اسباب‌های ترابری طاق آویز یا آویخته از تیر و غیره یا تسمه‌های نقاله) سبد، واگنچه

● مخفف: tramroad

● (انگلیس) تراموا، اتوبوس برقی (در امریکا: streetcar)

● با تراموا حمل کردن

● با واگن تخت حمل کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن