دیکشنری فارسی

transaction

UKtrænzækʃən UStræn'zækʃən

معنی فارسی

معامله سودا انجام اداره خلاصه مذاکرات

معنی کامل و مثال‌ها

/tran zak´shǝn/n.

انجام، کردن، اجرا

معامله، داد و ستد، کار

business transactions

معاملات بازرگانی

a profitable transaction

معامله‌ی پر سود

(جمع) صورتجلسه، (گردهمایی‌های علمی) خلاصه‌ی نطق‌ها و رسالات

تبادل، رابطه

the transaction between the viewer and the painting

رابطه‌ی میان بیننده و نقاشی

مترادف‌ها

noun
1. Doing, performance, management, negotiation.
2. Affair, proceeding, occurrence, incident, event, procedure, business, action, matter.

واژه‌های دیگر با معنی «معامله»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن