دیکشنری فارسی

transformed

UKtrænsfɔːmd UStræns'fɔ:md

معنی فارسی

تغييرشکل دادن دگرگون کردن مسخ کردن تبديل کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. given a completely different form or appearance “shocked to see the transformed landscape”

واژه‌های دیگر با معنی «تغييرشکل دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن