دیکشنری فارسی

transistorize

UKtrænzistəraiz

معنی فارسی

داراي ترانسيتور کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/-tǝr īz´/vt.

● ترانزیستوری کردن، دارای ترانزیستور کردن، ترا دار کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. equip (an electronic circuit or device) with transistors “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن