transmutative معنی فارسی قابل تبديل قابل تغيير تبديل شدني قلب ماهيت يافتني. واژههای دیگر با معنی «قابل تبديل» transmutable قابل تبديل convertible currency ارز قابل تبديل، پول تبديل پذير convertible money پول قابل تبديل saponifiable قابل تبديل بصابون acidifiable قابل تبديل به اسيد، اسيد شدني، ترش شدني inconvertible currency ارز غير قابل تبديل، پول غير قابل تبديل vitrifiable قابل تبديل به شيشه bondable قابل تبديل به اوراق قرضه، وثيقه پذير. couchette نيمکت قابل تبديل به تختخواب، تختک reducible برگرداندني، قابل تبديل، قابل تحويل