دیکشنری فارسی

treason

UKtriːzn US'tri:zən

معنی فارسی

خيانت غدر پيمان شکني بي وفايي

معنی کامل و مثال‌ها

/trē´zǝn/n.

(به میهن) خیانت، دغلکاری، دشمن کامی

(قدیمی) عهد شکنی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a crime that undermines the offender's government
  2. an act of deliberate betrayal
  3. disloyalty by virtue of subversive behavior

مترادف‌ها

noun
Treachery (to a sovereign or a Government), disloyalty, breach of allegiance, lesemajesty.

واژه‌های دیگر با معنی «خيانت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن