tremblement معنی فارسی لرزش واژههای دیگر با معنی «لرزش» tremolo لرزش، لرزش صدا، تحرير tremor لرزش، تکان، جنبش tremour لرزش، تکان، جنبش trembling لرزش، لرزنده tremulously با لرزش، با تحرير tremulant لرزش دار، مرتعش، ترسان tremolant لرزش دار، لرزان، موجد لرزش. boom swing ناحيه لرزش، حيطه نوسان magnetic ripple لرزش مغناطيسي، تموج مغناطيسي sbend distortion لرزش تصوير رادار، لرزش تصوير دراثر حرکت زيگزاکي آنتن رادار