دیکشنری فارسی

trencher (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/trench´ǝr/n.

● طبق، سینی چوبی، لاوک، تبنگ، رامگا، خانچه

● خوراک روی طبق

● آذوقه، خوراک اندوخته شده، سورسات، توشه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن