triable
معنی فارسی
قابل محاکمه قابل دادرسي محکوم به محاکمه
معنی کامل و مثالها
/trī´ǝ bǝl/adj.
● قابل رسیدگی در دادگاه، محاکمه کردنی یا شدنی، دادرسی پذیر
قابل محاکمه قابل دادرسي محکوم به محاکمه
/trī´ǝ bǝl/adj.
● قابل رسیدگی در دادگاه، محاکمه کردنی یا شدنی، دادرسی پذیر
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن