دیکشنری فارسی

trimming

UKtrimiŋ US'trımıŋ

معنی فارسی

آرايش زينت توري چين چيني مخلفات لوازم

معنی کامل و مثال‌ها

/trim´iŋ/n.

سرشاخه زنی، هرس، اصلاح مو، کوتاه کردن مو

(عامیانه) کتک مفصل

(عامیانه) شکست فاحش

(عامیانه) کلاهبرداری، گول زنی، فریب، دغلکاری

حاشیه‌ی تزیینی (لباس و غیره)، حاشیه دوزی، زیپ دوزی

تزیین، آذین، زیپ

(خوراک) مخلفات

turkey with all the trimmings

بوقلمون با کلیه‌ی مخلفات آن

(جمع) بخش‌های بریده شده و زائد هر چیز (به ویژه گوشت)، زوائد

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of adding decoration “the children had to be in bed before it was time for the trimming of the tree”
  2. a decoration or adornment on a garment “the trimming on a hat” “the trim on a shirt”
  3. cutting down to the desired size or shape

واژه‌های دیگر با معنی «آرايش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن