دیکشنری فارسی

troll (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/trōl/vt., vi., n.

● غلتیدن، غلتاندن، گردیدن، تریدن

● (آواز) به نوبت خواندن، با اشتیاق و صدای بلند خواندن

● (برای ماهیگیری) تور را از عقب قایق در حال حرکت آویختن، تورکشی کردن

● تورکشی

● (نادر) تند حرف زدن، زبان درازی کردن

● آواز چند بخشی (که هر بخشی را کسی می‌خواند)، آواز نوبتی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن