دیکشنری فارسی

trolley

UKtrɔliː US'trɔlı

معنی فارسی

يکجور اتومبيل بارکش که ميتوان آنرا کج کرد ،

واگن برقي

معنی کامل و مثال‌ها

/träl´ē/n., pl.,

● (انگلیس - فروشگاه‌ها و غیره) چرخ دستی، چرخ باربری

● (امریکا) اتوبوس برقی، تراموا

● بازوی متحرک برای رساندن برق به تراموا و اتوبوس برقی

● سوار تراموا شدن

● با چرخ‌دستی حمل کردن

* off one's trolley

(خودمانی) احمق، دیوانه

تعریف انگلیسی

noun
  1. a wheeled vehicle that runs on rails and is propelled by electricity

واژه‌های دیگر با معنی «يکجور اتومبيل بارکش که ميتوان آنرا کج کرد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن