دیکشنری فارسی

trooper

UKtruːpər US'tru:pə

معنی فارسی

اسوار اسب سوار اسب سواره نظام سرباز بر

معنی کامل و مثال‌ها

/trōō´pǝr/n.

● (سواره نظام) سرباز، سوار

● سرباز زرهی، نفر زرهی

● (سواره نظام) اسب

● پلیس سوار (بر اسب)

● (امریکا) پلیس ایالتی، پلیس راه

تعریف انگلیسی

noun
  1. a soldier in a motorized army unit
  2. a mounted policeman
  3. a soldier mounted on horseback “a cavalryman always takes good care of his mount”
  4. a state police officer

مترادف‌ها

noun
Horse soldier, horseman, hussar, dragoon.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن