دیکشنری فارسی

trot

UKtrɔt UStrɔt

معنی فارسی

يورتمه رفتن ، با گامهاي معمولي دويدن ،

يورتمه بردن ، عرضه دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/trät/n., vi., vt.

(گام‌برداری اسب و غیره) یورتمه، لکه

the horse set off at a trot

اسب شروع کرد به یورتمه رفتن.

(انسان) راه رفتن تند (میان دویدن و راه روی معمولی)، نیم دو، بدوبدو

صدای پای اسب یورتمه‌رو، تاپاق تاپاق

رجوع شود به: trotline

مسابقه‌ی یورتمه روی (اسب)

(خودمانی) رجوع شود به: pony

(قدیمی - تحقیرآمیز) پیرزن، عجوزه

یورتمه رفتن، لکه رفتن، یورتمه بردن

the horse trotted away from us

اسب در حال یورتمه رفتن از ما دور شد.

به سرعت حرکت کردن، شتافتن، شتابیدن، بدوبدو رفتن

I must be trotting along now or I'll miss the train

حالا بایستی تند بروم و الا به ترن نخواهم رسید.

* on the trot

(خودمانی) 1- پی در پی، متوالی، پشت سرهم

she won three races on the trot

سه مسابقه را پشت سرهم برد.

2- در فعالیت دایم، در حال دوندگی

* the trots

(خودمانی) اسهال، به ریق افتادن، ریق زنی

* trot out

(عامیانه) 1- به رخ دیگران کشیدن 2- به نمایش گذاشتن، عرضه کردن 3- تکرار کردن

he trotted out the same old excuses

همان بهانه‌های قبلی را تکرار کرد.

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English trotten, from Old French trotter, from Frankish *trottōn.

مثال

  • The horse broke into a trot.
  • She trotted her horse around the field.
  • He trotted off to meet his friends.

ترکیب‌های رایج

Trot out Trot along Trot off Trot around

تعریف انگلیسی

verb
  1. a slow pace of running
  2. a literal translation used in studying a foreign language (often used illicitly)
  3. a gait faster than a walk; diagonally opposite legs strike the ground together
  4. run at a moderately swift pace “Verb Frames:” “Somebody ----s PP”
  5. ride at a trot “Verb Frames:” “Somebody ----s” “The horses trot across the field”
  6. cause to trot “She trotted the horse home” “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody” “The men trot the horses across the field”

واژه‌های دیگر با معنی «يورتمه رفتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن