دیکشنری فارسی

troubleshoot

معنی فارسی

عيب زدايي رفع عيب

تعریف انگلیسی

verb
  1. solve problems “He is known to be good at trouble-shooting” “Somebody ----s” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «عيب زدايي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن