دیکشنری فارسی

truck (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/truk/n., vi., vt.

● کامیون، ماشین باری

● (در اصل) چرخک (به ویژه چرخک ارابه‌ی توپ)

● (برای حمل چمدان و جعبه و غیره) چرخ دستی، گاری دوچرخه (که توسط شخص کشیده می‌شود)، بارکش دستی (hand truck هم می‌گویند)

● (انگلیس) واگن باری، واگن بی‌سقف

coal truck

واگن زغالسنگ

● (با کامیون) حمل کردن، باربری کردن

watermelons are trucked to the city

هندوانه با کامیون به شهر حمل می‌شود.

● کامیون‌رانی کردن

* truck (on) down

(امریکا - خودمانی) یالم یالم راه رفتن، خرامیدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن