دیکشنری فارسی

truck (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/truk/vt., vi., n.

● دادن محصول به جای مزد، الش و دگش، مبادله‌ی کار با کالا

● رجوع شود به: barter

● (نادر) رجوع شود به: peddle

● (کالای بازرگانی) خرده‌ریز، جزئی، خرده‌پا

● کم ارزش، پاپاسی، پشیز، خرت و پرت

● (عامیانه) معامله، داد و ستد، رفت و آمد، سر و کار

I will have no further truck with them

دیگر با آنها سر و کار نخواهم داشت.

● (عامیانه) آشغال، زباله

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن