دیکشنری فارسی

trudge

UKtrʌdʒ UStrʌdʒ

معنی فارسی

سخت راه رفتن ، بزحمت راه رفتن ، بزحمت پيمودن ،

راه روي به زحمت

معنی کامل و مثال‌ها

/truj/vi.

(با زحمت) راه رفتن، کشان کشان رفتن، کلش کلش کردن

the old lady trudged across the snow

پیرزن از میان برف‌ها کشان کشان رد شد.

راه‌روی با زحمت

مترادف‌ها

verb neuter
1. Travel (on foot), tramp, go.
2. March (heavily), jog on, travel with labor, plod.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن