دیکشنری فارسی

trudge

UKtrʌdʒ UStrʌdʒ

معنی فارسی

سخت راه رفتن ، بزحمت راه رفتن ، بزحمت پيمودن ،

راه روي به زحمت

معنی کامل و مثال‌ها

/truj/vi.

● (با زحمت) راه رفتن، کشان کشان رفتن، کلش کلش کردن

the old lady trudged across the snow

پیرزن از میان برف‌ها کشان کشان رد شد.

● راه‌روی با زحمت

تعریف انگلیسی

verb
  1. a long difficult walk
  2. walk heavily and firmly, as when weary, or through mud “Mules plodded in a circle around a grindstone” “Somebody ----s PP” “They trudge up the hill”

مترادف‌ها

verb neuter
1. Travel (on foot), tramp, go.
2. March (heavily), jog on, travel with labor, plod.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن