trudge
UKtrʌdʒ
UStrʌdʒ
معنی فارسی
سخت راه رفتن ، بزحمت راه رفتن ، بزحمت پيمودن ،
راه روي به زحمت
معنی کامل و مثالها
/truj/vi.
● (با زحمت) راه رفتن، کشان کشان رفتن، کلش کلش کردن
the old lady trudged across the snow
پیرزن از میان برفها کشان کشان رد شد.
● راهروی با زحمت
مترادفها
verb neuter
1. Travel (on foot), tramp, go.
2. March (heavily), jog on, travel with labor, plod.