دیکشنری فارسی

trump (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/trump/n., vt., vi.

● (برخی بازی‌های ورق) خال‌آتو، خال‌حکم

a trump can take any card of any other suit

خال حکم می‌تواند هر ورق از هر خال دیگر را ببرد.

● (گاهی جمع با فعل مفرد) ورق‌های آتو، خال‌های حکم

● برتری یا نیروی اندوخته شده برای روز مبادا، (مجازی) ورق برنده، عامل برنده، مثمرثمر

oil is the trump which they may bring up during the negotiations

نفت، خال برنده‌ای است که ممکن است طی مذاکرات عنوان کنند.

● ورق آتو (یا حکم) را بازی کردن، حکم زدن

● سبقت گرفتن، بردن، برتری یافتن

● (عامیانه) آدم خوب، آدم به دردخور

* play one's trump card

ورق برنده‌ی خود را بازی کردن

* trump up

(برای کسی) پاپوش درست کردن، تهمت زدن، (اتهام و غیره) جعل کردن، بهانه تراشیدن، پرونده سازی کردن

Ahmad was sent to prison on a trumped-up charge

احمد به خاطر اتهام دروغین به زندان افتاد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن