truncate(d) معنی فارسی بي سر بريده (از سر) مقطوع ناقص واژههای دیگر با معنی «بي سر» acephalous بي سر، بي ابتدا، ناقص درابتدابي بزرگتر headless بي سر، سربريده، بي بزرگتر acephalon بي سر، حيوان راسته ء بي سران insidious بي سر و صدا، غافل گير، خائنانه truncate بي سر کردن (تن)، شاخه زدن، ناقص کردن idle rumoues شايعات بي سر و پا، شايعات بي اساس، اراجيف acephalo پيشونديست يوناني بمعني (بي سر) و(فاقد سر)، که با کلمات ديگر ترکيب ميشود. acephal بيسر، بي سر inexpert ناشي، بي سر رشته، بي تخصص schmuck آدم رذل، بي سر و پا، جعلنق