دیکشنری فارسی

tuck (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/tuk/vi., vt., n.

● بالا زدن، تا کردن و تو زدن، تو کردن

to tuck up one's skirt for wading

برای گذشتن از آب دامن خود را بالا زدن

his shirt was tucked in his pants

ته پیراهنش را توی شلوارش کرده بود.

● (جامه) چین دوختن، پلیسه‌دار کردن، تا کردن و دوختن

● (لبه‌ی پتو یا ملافه و غیره) دولا کردن، تا کردن، برگرداندن

● (به طور گرم و نرم) در بستر (و غیره) قرار دادن

to tuck a baby in bed

بچه را خوب در بستر جایگزین کردن

● خوب بسته‌بندی کردن، خوب جا دادن، (راحت) جا گرفتن، غنودن

to tuck shoes in a suitcase

کفش‌ها را در چمدان جا دادن

a cabin tucked in the hills

کلبه‌ای غنوده در میان تپه‌ها

he had a book tucked under his arm

یک کتاب زیر بغل خود گرفته بود.

● (به ویژه در بستر یا هنگام شیرجه در آب) زانو را به سینه چسباندن، این عمل

● (سر کیسه یا لب‌ها وغیره را) چروکاندن، چروکیده کردن، چین انداختن (pucker هم می‌گویند)

she tucked her lips and said "oo"

لب‌هایش را غنچه کرد و گفت ((او)).

● (برای کوتاه کردن یا تزیین جامه) چین، تا، تو گذاشتگی، تو گرفتن

to take a tuck in a skirt

دامن را تو گرفتن

● (درون کشتی) عقبگاه، پسگاه (محلی که تیرهای کف کشتی در پاشنه به هم می‌رسند)

● (انگلیس - زبان دبستانی‌ها) خوراک، قاقا، شیرینی

a tuck-shop

دکان شکلات و شیرینی فروشی، بوفه، قنادی

* tuck away

(عامیانه) 1- با اشتها خوردن، زیاد خوردن، چپاندن

the priest tucked away the whole chicken

کشیش همه‌ی مرغ را بالا داد.

2- (در جای امن) نهفتن، اندوختن، ذخیره کردن

she has tucksed away a lot of money

او پول فراوانی کنار گذاشته است.

* tuck in

(به ویژه شکم یا چانه‌ی خود را) تو کشیدن، تو گرفتن

* tuck into

با ولع خوردن، با اشتها خوردن

I was tucking into my dinner when the phone rang

داشتم شام می‌خوردم که تلفن زنگ زد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن