tumify معنی فارسی باد کردن آماس کردن متورم ساختن واژههای دیگر با معنی «باد کردن» inflate باد کردن، پر باد کردن، زياد ستودن upswell باد کردن، ورم کردن clubhaul باد عوض کردن frapping awning باد نگير کردن چادر inflatable قابل تورم يا باد کردن. deflate باد (چيزي را) خالي کردن، از باد تهي کردن deflator باد (چيزي را) خالي کردن، از باد تهي کردن sheet down ثابت کردن بادبان در مقابل باد head down دور کردن قسمت جلوي قايق از باد airbrasive روش پاک کردن دندانها به کمک باد