دیکشنری فارسی

turgescent

معنی فارسی

آماس کننده متورم

معنی کامل و مثال‌ها

/tǝr jes´ǝnt/adj.

آماسیده، باد کرده، متورم، ورم کرده

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن