دیکشنری فارسی

turnover

UKtəːnouvər US'tə:'nəuvə

معنی فارسی

دست بدست شدن ، جابجا شدن ، تعداد دفعاتي

درسال که موجودي انبار يک بنگاه فروخته

ميشود

معنی کامل و مثال‌ها

/tu_rn´ō´vǝr/n., adj.

● غلتاندن، برگرداندن

● وارون سازی، پشت و رو سازی، واژگونی، زیر و رو سازی

● دگرگونی، تغییر

● تغییر عقیده (یا حزب یا مسلک و غیره)

● (در زمان معین) مقدار فروش، میزان کاسبی، مقدار پول رد و بدل شده، گردش کار

● میزان تغییر در تعداد کارمندان (نسبت رفته‌ها به استخدام شده‌ها و مانده‌ها)

● برگرداندنی، برگردان، تا کردنی

a turnover collar

یقه‌ی برگردان

● رو گشت، رو گرد

تعریف انگلیسی

noun
  1. the ratio of the number of workers that had to be replaced in a given time period to the average number of workers
  2. a dish made by folding a piece of pastry over a filling
  3. the act of upsetting something “he was badly bruised by the upset of his sled at a high speed”
  4. the volume measured in dollars “the store's dollar volume continues to rise”

واژه‌های دیگر با معنی «دست بدست شدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن