دیکشنری فارسی

tying

UKtjiŋ US'taııŋ

معنی فارسی

(وجه وصفي معلوم از فعل tie)، متصل کننده .

معنی کامل و مثال‌ها

/tī´iŋ/vt., vi.

● زمان استمراری فعل: tie

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of tying or binding things together

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن