دیکشنری فارسی

umbilical

USəm'bılıkəl

معنی فارسی

نافي واقع درنزديکي ناف مرکزي بطني

معنی کامل و مثال‌ها

/um bil´i kǝl/adj., n.

● وابسته به یا همانند ناف، نافی، نافسان، نافدیس

● واقع در وسط شکم، بطنی

● متصل، همبسته

● (برای رساندن اکسیژن از مخزن به فضانورد یا غواص یا رساندن برق و غیره) نافراه، لوله

تعریف انگلیسی

adjective
  1. membranous duct connecting the fetus with the placenta
  2. relating to or resembling the umbilicus “umbilical cord” “Pertains to noun: umbilicus”

واژه‌های دیگر با معنی «نافي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن