umbilical
USəm'bılıkəl
معنی فارسی
نافي واقع درنزديکي ناف مرکزي بطني
معنی کامل و مثالها
/um bil´i kǝl/adj., n.
● وابسته به یا همانند ناف، نافی، نافسان، نافدیس
● واقع در وسط شکم، بطنی
● متصل، همبسته
● (برای رساندن اکسیژن از مخزن به فضانورد یا غواص یا رساندن برق و غیره) نافراه، لوله
تعریف انگلیسی
adjective
- membranous duct connecting the fetus with the placenta
- relating to or resembling the umbilicus “umbilical cord” “Pertains to noun: umbilicus”