دیکشنری فارسی

umpteen

UKʌmptiːn US'ʌmp'ti:n

معنی فارسی

چندمين، هزارمين، بي شمار، متعدد، وافر،

بي حد و حصر

معنی کامل و مثال‌ها

/ump´tēn´/adj.

● (خودمانی) چندمین، هزارمین، بی شمار، متعدد، وافر، بی حد و حصر

تعریف انگلیسی

adjective
  1. innumerable but many

واژه‌های دیگر با معنی «چندمين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن