unbidden
UKʌnbidn
معنی فارسی
نفرموده ناخوانده دعوت نشده
معنی کامل و مثالها
/-bid´'n/adj.
● ناخواسته، ناخوانده، طلب نشده، درخواست نشده، دعوت نشده، ناطلبیده
a servant must not enter the bedroom unbidden
نوکر نباید بدون اینکه او را صدا زده باشند وارد اتاق خواب شود.
مترادفها
adjective
1. Unordered, uncommanded.
2. Spontaneous.
3. Uninvited, unasked, unsolicited, unsought.