unblessed or unblest
معنی کامل و مثالها
/-blest´/adj.
● مغفرت نشده، رحمت نشده، تبرک نشده، برکت داده نشده، بی برکت
the communion bread remained unblessed
نان عشای ربانی هنوز تبرک نشده بود.
● نامیمون، نافرخنده، ناسعید
● ملعون، لعنتی، مورد طعن و لعن
● بدبخت، بینوا، بیچاره