دیکشنری فارسی

unblessed or unblest

معنی کامل و مثال‌ها

/-blest´/adj.

● مغفرت نشده، رحمت نشده، تبرک نشده، برکت داده نشده، بی برکت

the communion bread remained unblessed

نان عشای ربانی هنوز تبرک نشده بود.

● نامیمون، نافرخنده، ناسعید

● ملعون، لعنتی، مورد طعن و لعن

● بدبخت، بینوا، بیچاره

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن