دیکشنری فارسی

unbounded

UKʌnbaundid USən'baundıd

معنی فارسی

نامحدود بي پايان

معنی کامل و مثال‌ها

/-boun´did/adj.

بی حد و حصر، بی مرز، بی کران، نامحدود، لایتناهی، بی پایان

لگام گسیخته، مهار نشده

مترادف‌ها

adjective
1. Infinite, interminable, unlimited, boundless, immeasurable, vast, endless, immense, measureless, illimitable.
2. Unrestrained, uncontrolled, unbridled, immoderate.

واژه‌های دیگر با معنی «نامحدود»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن