uncalled for معنی فارسی ناخواسته غيرضروري واژههای دیگر با معنی «ناخواسته» unwanted ناخواسته kibitz پند ناخواسته دادن، فضولي کردن، دخالت کردن limited denied war جنگ ناخواسته محدود، جنگ محدود phase jitter اعوجاج هاي ناخواسته در يک سيگنال، مخابراتي cross-modulation مدولاسيون ناخواسته که از يک کارير به، کارير ديگر در همان گيرنده تاثير ميگذارد chemosurgery برداشتن بافتهاي بيمارگونه يا ناخواسته، از راه به کاربردن مواد شيميايي، جراحي شيميايي officiously فضولانه، ناخواسته، بطور غير رسمي unwelcome نامطلوب، ناخواسته، دلخورکننده radiation shield وسيله اي براي جلوگيري از تابشهاي، ناخواسته که در اندازه گيري کميت موردنظر، تاثير ميگدارند officious فضول، فضولانه حاضر خدمت، ناخوانده حاضر خدمت