دیکشنری فارسی

uncharged

UKʌntʃɑːdʒd

معنی فارسی

خرج گذاري نشده چاشني گذاري نشده غير مسلح شارژ نشده

معنی کامل و مثال‌ها

/-chärjd´/adj.

● (حقوق) رسما مورد اتهام قرار نگرفته، متهم نشده

● (باطری و غیره) شارژ نشده، پر نشده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of a particle or body or system; having no charge “an uncharged particle” “an uncharged battery”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن