دیکشنری فارسی

unchurch

معنی فارسی

از عضويت کليسا محروم کردن

کليسا و اعضاي آن را از حقوق مذهبي خود

محروم کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/-chu_rch´/vt.

● از عضویت کلیسا محروم کردن

● کلیسا و اعضای آن را از حقوق مذهبی خود محروم کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. exclude from a church or a religious community “The gay priest was excommunicated when he married his partner” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن