دیکشنری فارسی

unclasp

معنی فارسی

باز کردن (قلا ب و مانندان)، باز کردن يا شدن.

معنی کامل و مثال‌ها

/-klasp´/vt., vi.

● گیره (یا سنجاق و غیره) را باز کردن، رها کردن یا شدن

● (پس از در دست یا در بغل گرفتن چیزی یا کسی) ول کردن، رها کردن

he clasped my wrist hard and then unclasped it

مچ دستم را محکم گرفت و سپس آن را رها کرد.

ریشه و کاربرد

ریشه

From the prefix 'un-' meaning 'not' + 'clasp'.

مثال

  • She will unclasp her necklace.
  • He will unclasp the dog's leash.
  • She will unclasp her bracelet.

ترکیب‌های رایج

Unclasp a necklace Unclasp a bracelet Unclasp a clasp Unclasp a belt

تعریف انگلیسی

verb
  1. release from a clasp “She clasped and unclasped her hands” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «باز کردن (قلا ب و مانندان)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن