دیکشنری فارسی

unconformable

معنی فارسی

غير قابل هماهنگ سازي، ناهمجور، ناهمساز،

ناسازگار

دگر شيب، ناپيوسته

معنی کامل و مثال‌ها

/-kǝn fôrm´ǝ bǝl/adj.

● غیر قابل هماهنگ سازی، ناهمجور، ناهمساز، ناسازگار

● (زمین شناسی) دگر شیب، ناپیوسته

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not correspondent “a description unconformable to previous accounts”

مترادف‌ها

adjective
Irregular, dissimilar, unlike, incongruous, aberrant, exceptional, erratic.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن