uncovenanted
معنی فارسی
بدون عهدنامه بي بيعت بي تعهد غيرمتعهد ناملزم
معنی کامل و مثالها
/-kuv´ǝ nǝnt id/adj.
● بدون عهدنامه، بی بیعت، بی تعهد
● غیرمتعهد، ناملزم
بدون عهدنامه بي بيعت بي تعهد غيرمتعهد ناملزم
/-kuv´ǝ nǝnt id/adj.
● بدون عهدنامه، بی بیعت، بی تعهد
● غیرمتعهد، ناملزم
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن