underdo
معنی فارسی
نيمه پختن
معنی کامل و مثالها
/dōō´/vt.
● کاری را کمتر از حد نیاز انجام دادن، از کار کم گذاشتن، قصور کردن
● درست نپختن، نیمپز کردن
the meat is underdone
گوشت (هنوز) خوب پخته نشده است
نيمه پختن
/dōō´/vt.
● کاری را کمتر از حد نیاز انجام دادن، از کار کم گذاشتن، قصور کردن
● درست نپختن، نیمپز کردن
the meat is underdone
گوشت (هنوز) خوب پخته نشده است
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن