underlay (1)
معنی کامل و مثالها
/un´dǝr lā´; un´dǝr lā´/vt.
● در زیر قرار دادن یا قرار گرفتن، آستر شدن، از زیر محکم کردن یا پشتبند زدن، از زیر نگهداشتن
the leather is underlaid with felt
زیر آن چرم نمد قرار دادهاند.
iron pillars underlay the roof
ستونهای آهنی از زیر سقف را نگه میدارند.
● هر چیزی که در زیر قرار داده شده، زیر فرشی، بتونه، آستر، زیرکار، زیربند، پشتبند
● (چاپ) کاغذ زیر حروف، بالشتک کاغذی (که زیر کاغذ چاپی میگذارند)