دیکشنری فارسی

underling

UKʌndəliŋ US'ʌndəlıŋ

معنی فارسی

شخص زيردست ياپست

معنی کامل و مثال‌ها

/un´dǝr liŋ/n.

● (تحقیر آمیز) دون‌پایه، زیر دست، توسری خور، خرده پا، هیچ کاره، پژوم

تعریف انگلیسی

noun
  1. an assistant subject to the authority or control of another

مترادف‌ها

noun
Understrapper, fag, servant, inferior agent, subordinate.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن